تبليغاتX
اشکی و لبخندی - فيلمهايي که در جشنواره فجر ديدم- 3

اشکی و لبخندی

سینما، زندگی

 

 

"جان لستر" عاليجناب همه کاره کمپاني انيميشن "پيکسار" نقل مي کند که به همراه خانواده براي ديدن فيلمي به سينما رفته بودند. حين ديدن فيلم آقا زاده جان لستر از پدر جان مي پرسد که "بابا! اسم من چند حرف داره؟" جان لستر از سوال پسر به خنده مي افتد و با خودش عهد مي بندد که فيلمهايي بسازد که هيچ بچه اي موقع ديدنش به صرافت شمردن حروف اسمش نيفتد! حالا حکايت ماست و ديدن مستند"خاکستر و زنبق" که دوست عزيزم "ميثم ميرهادي" که از عوامل سازنده اين فيلم است لطف کرد و براي ديدنش دعوتم کرد. در طول فيلم مجبور شدم چند بار نگاهي به ساعتم بياندازم! مشکل اساسي که اين فيلم مستند داشت و به نظرم مشکل کوچکي هم نيست، تاثير گذاري کم آن بود. آن طور که اول فيلم گفته مي شود و اميدوارم اشتباه نکنم اين سومين فيلميست که "محمد رضا عرب" در مورد بوسني مي سازد. به همين خاطر من بيننده انتظار دارم حاصل کار سازنده آن که گويا موضوع بوسني از دغدغه هاي شخصي او هست، مرا تحت تاثير قرار دهد.

 

 سازندگان فيلم ايده و تمهيد جالبي را براي روايت مستند خود انتخاب کرده بودند. کارگردان اين فيلم  هشت يا نه سال پيش فيلمي مستند در مورد بوسني مي سازد که در آن چند زن درمورد عزيزان از دست رفته خود و مصايبي که بر آنان رفته است صحبت مي کنند. حالا گروه دوباره به بوسني بر مي گردند تا ببينند زنان فيلم قبلي چه مي کنند و روزگار را چطور مي گذرانند. اما مشکل اصلي فيلم که اين ايده خوب را به هدر مي دهد، اين است که تکليف فيلم با خودش معلوم نيست که چه مي خواهد بگويد و نشان دهد و عملا چند پاره است. مثلا رفتن به مسجدي در بوسني و نشان دادن مردان و زنان نمازگزار و يا فيلمبرداري از کليسايي در صربستان به مناسبت "عيد پاک" چه نقشي در پيشبرد روايت فيلم ايفا مي کند؟ اين اضافه بودن وقتي خود را بيشتر به رخ مي کشد که تاکيد فيلم بر نشان دادن مصائبيست که بر مسلمانان بوسني رفته است و عجيب بودن اينکه علي رغم وقوع اين فاجعه انگار هيچ کس نمي خواهد در مورد آن حرف بزند. ولي اين کوشش که لحظاتي خيلي تاثير گذار مي شود به عنوان مثال جايي که زني ميانسال از اينکه در محله اشان ديگر مردي وجود ندارد حرف مي زند، ولي اين قسمتهاي اضافي تاثير آن را کم مي کند.   

 

 مشکل ديگر فيلم اين است که تصويرهاي درجه يک و از قبل فکر شده زيادي ندارد. تصويرهاي استانداردي که بيننده با ديدن آن بفهمد همانقدر که موضوع براي سازنده آن مهم بوده، قاب بندي و انتخاب زواياي دوربين هم براي او مهم بوده است. از فيلمي که بعد از جنگ (و نه در بحبوحه جنگ) ساخته شده انتظار مي رود که از داشتن فرصت براي تصوير برداري استفاده کند و تصويرهاي فکر شده بهتري بگيرد. در بخشي از فيلم قسمتي از مستندي درباره بوسني پخش مي شود که خيلي سر و شکل خوبي داشت که بعد از نمايش فيلم ميثم گفت اين مستند محصول بي بي سي بوده است. در آن مستند معلوم بود همانقدر که موضوع براي سازندگان آن مهم  بوده، فرم و شکل آن هم مهم بوده است. نمي دانم چرا خيلي اوقات فيلمسازان ما ظاهر فيلمهايشان را دست کم مي گيرند. چرا يادشان مي رود ظاهر يک فيلم همانقدر مهم است که باطن آن.(اينقدر پيچيده شد که خودم هم نفهميدم!). لطفا اين را به حساب امکانات و غيره نگذاريد. مشکل اصلي اين است که خيلي وقتها ظاهر چيزها برايمان مهم نيست و معتقديم نيت مهم است!

 

 صدا گذاري فيلم هم يکي از مشکلات فيلم بود که بعضي جاها نوسان ناجوري داشت. مثلا صداي راوي فيلم در بخشهايي از فيلم کاملا متفاوت مي شد که گويا به اين دليل بوده که قسمتي از صداي فيلم سر صحنه ضبط شده و بخشي از آن در استوديو. يا در جاهايي وقتي محيط فيلمبرداري عوض مي شد ناگهان صداي فيلم پرش صوتي شديدي داشت که خيلي تو ذوق مي زد. موسيقي انتخابي فيلم خوب بود(چند تراک از ساوند تراک "ماجراي شگفت انگيز آملي پولن" انتخاب شده بود) ولي جاهايي از فيلم برش هاي مناسبي نداشت و درست در لحظه اي که بيننده را درگير مي کرد برش بدي مي خورد و حس صحنه را از بين مي برد.

 

 يک ايده جالب ديگر فيلم ايده نشان دادن تصوير انيميشن فرود هواپيماي راوي فيلم روي صفحه ال سي دي داخل هواپيما و قطع آن به شيرجه هواپيماهاي جنگنده و بمباران بوسني که ريتم خوبي داشت.

 

 در کل به نظرم به عنوان فيلم سوم در مورد يک موضوع که از علايق سازنده آن هم هست، قابل قبول نبود.

 

بعد التحرير:

- ساخته شدن اين فيلم لااقل اين فايده را داشت که زني بوسنيايي در حق دوست عزيزم ميثم دعا کند که "ان شاء الله زود داماد شوي." و اين دعا مستجاب شود. ميثم جان و الهام خانم تبريک!

 

- مشخصات فيلم

- گفت و گوي خبرگزاري فارس با "محمد رضا عرب" کارگردان اين مستند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 10:49 AM  توسط حمید دهقانی  |