چند هفته پیش به مناسبت روز سینما، بعد از سالها امکان دیدن دوباره نسخه 35 میلی متری "لیلا" و "شوکران" در سینما فراهم شد و حالش را بردم. این دو فیلم با اینکه 10، 12 سالی از زمان ساختشان می گذرد هنوز هم رو پا هستند و سرحال، و توانسته اند گذر زمان را تاب بیاورند.
با دیدن لیلا یاد اون شب سرد زمستانی در زمستان 76 افتادم که بعد از دیدن فیلم از سینما فلسطین زدم بیرون و از داغی فیلم مگر سرمای دنیای بیرون فیلم را حس می کردم.؟! لیلا یک عاشقانه تمام عیار است و به نظرم یک کهن الگوی اسطوره ای را امروزی می کند. اینکه معشوق عاشقش را وارد آزمون عشق می کند تا مشخص شود این کاره هست یا نه! در لیلا، سرآخر مرد که همه چیز تمام است ولی یک اشکال بزرگ به اسم بی ارادگی دارد، بازنده از آزمون بیرون می آید.

شوکران را در "پردیس سینمایی ملت" دیدم و واقعا دیدنش آه از نهادم بلند کرد. فیلمی که هنوز 10 سال از زمان اکرانش نمی گذرد آنچنان پر از خط و خش بود که فقط دعا می کنم نسخه اصلی فیلم و یا نسخه ای که از آن در فیلمخانه ملی نگهداری می شود سالم باشند. وضعیت مضحک دیگری که موقع نمایش فیلم پیش آمده بود این بود که آپاراتچی فیلم قبل از نمایش فیلم باید توجیه می شد قطع این فیلم اسکوپ است و برای نمایش صحیح آن باید از لنز آنامورفیک جلوی آپارات فیلم استفاده کرد تا تصویر فیلم کشیده نشود و خوب متاسفانه کسی آپاراتچی محترم را توجیه نکرده بود و هرچقدر دست و سوت و سر وصدا ایجاد شد تا آپاراتچی عزیز ملتفت شود نشد که نشد و اعتراض به مسئول سالن هم 10، 15 دقیقه ای طول کشید تا به آپاراتخانه برسد و نتیجه این شد که به عنوان مثال صحنه ای که "محمود بصیرت" اهل و عیال را بر می دارد تا با دووی جدیدی که خریده دوری در شهر بزنند، دووی مورد نظر روی پرده سینما شبیه ماشین آقای شگفت انگیز شده بود در انیمیشن "شگفت انگیزان". اونجایی که آقای شگفت انگیز به اجبار کارمند شده و با ماشین مسخره ای که هیچ تناسبی با هیکل گنده اش دارد، مسیر خانه تا اداره را متر می کند!
شوکران هم هنوز فیلم سرحالیست و از تجربه های درخشان شخصیت پردازی در سینمای ایران. لحظه لحظه فیلم ما را به قضاوت وا می دارد و لحظه ای بعد چشمه ای دیگر از شخصیت نشان می دهد و ما را از داوری سطحیمان شرمنده می کند و در آخر است که ضربه نهایی را می زند. معصومترین شخصیت فیلم، زن فیلم است که در طول فیلم به نظر می رسد کاری جز منهدم کردن زندگی شاد و خوش و مرتب محمود بصیرت ندارد. و هولناکترین شخصیت فیلم مرد فیلم است که حاضر نمی شود مسئولیت کارش را قبول کند و در آخر مسخ شده به زندگی ادامه می دهد. کدام یک از ما بخشی از وجودمان محمود بصیرت نیست؟
پی نوشت:
گوش شیطون کر، مثل اینکه بالاخره "به رنگ ارغوان" حاتمی کیا عاقبت به خیر شد و از تو قوطی ببخشید توقیف در اومد. نمی دونم چرا احساس می کنم این فیلم از بهترین کارهای حاتمی کیاست. کمی باید صبر کنیم...

