تبليغاتX
اشکی و لبخندی

اشکی و لبخندی

سینما، زندگی


يکي از بازيهاي فوتبالي که حسرت ديدنش از نزديک بدجوري به دلم مانده، بازي فصل قبل پرسپوليس – سپاهان است. يادمه که تصميم گرفته بودم براي ديدن بازي بروم استاديوم. اما در کمال بدشانسي، روز بازي کلاسي داشتم که تعداد غيبتهايم در آن به خط قرمز رسيده بود و اگر اون روز سر کلاس نمي رفتم، درسم حذف مي شد. در شش و بش رفتن يا نرفتن سر کلاس بودم و در نهايت مانند عاشقان بي وفا، به عشقم پشت کردم و حذف نشدن درس را به رفتن به استاديوم ترجيح دادم. اما انگار اين آزمون سخت فقط محکي بود براي سنجيدن ميزان صداقت من در عشقم. چون وقتي رسيدم سر کلاس، خبر رسيد که استاد مربوطه به دوست داران اين بازي حال اساسي داده و کلاس را تعطيل کرده است. حيف که آيينه دم دستم نبود، وگرنه با ديدن قيافه مضحکم احتمالا از خنده ريسه مي رفتم!

ولي خوب شد که دانشکده مون يک آقاي خالصي داره که بعضي وقتها حال هاي اساسي اي مي دهد. اون روز تصوير شبکه 3 را با پروژکتور انداخت روي پرده سالن نمايشمان و ما نشستيم و بازي را ديديم، ولي لذتي که تماشاگران اون بازي تاريخي در استاديوم آزادي بردند کجا و لذت ما کجا؟!

خيلي دوست داشتم اون روز در استاديوم بودم و انرژي مثبتي که «افشين قطبي» به زمين فرستاده بود را از نزديک حس مي کردم. کاش بودم و از نزديک مي ديدم وقتي هزاران نفر از خدا بقول «حميد هامون» مي خواهند که "خدايا يه معجزه بفرست!"، چطور توپي به عجيب ترين شکل ممکن مي تواند وارد دروازه شود و معجزه اتفاق بيفتد.ولي بايد اون روز کسي کنار زمين حاضر مي بود که ما مي توانستيم با حضور او به اتفاق افتادن معجزه اعتقاد پيدا مي کرديم. قطبي همچين آدمي بود.

خوشحالم که باز افشين قطبي به ايران برگشت و اين بار مي توانيم تيم ملي اي را در زمين ببينيم که حداقل به اندازه تيمي که «علي دايي» به زمين مي فرستاد ترسو نباشد و به قول خود قطبي »دل شيرداشته باشد!». همان طور که به نظرم خود قطبي دل شير داشت که در اين شرايط نا اميد کننده دوباره به ايران برگشت و هدايت تيمي را به عهده گرفت که اگر نتواند با هدايت آن نتايج قابل قبولي بگيرد، براي هميشه کارت بازيش را در ايران سوزانده است. خدا کند که اين کارت تمديد شود.



+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 1:19 PM  توسط حمید دهقانی  |