
با چه شور و شوقي رفتم «بادبادک باز» ساخته «مارک فورستر» را ببينم. فيلم که شروع شد خودم را براي لذت بردني درست و حسابي آماده کردم. تماشاي تيتراژ فيلم که با موسيقي جذاب «آلبرتو ايگلسياس»(سازنده موسيقي فيلمهای آلمودووار و از جمله موسیقی معرکه فیلم بازگشت) همراه بود و ديدن پرواز سرخوشانه بادبادکها در ابتداي فيلم با آن فيلم برداري خيال انگيزش، نويد ديدن يک فيلم خوب را مي داد و باعث شد هرچه بيشتر در صندليهاي راحت سالن تاريک سالن کوچک فرو بروم. ولي هرچه که فيلم جلوتر مي رفت مجبور بودم بيشتر به خودم تلقين کنم که در دقايق آينده فيلم خوبي را خواهم ديد.
فيلم تمام شد. مارک فورسترکه قبلا فيلم درخشان «عجيب تر از خيال» و فيلم خوب «در جستجوي نا کجاآباد»ش را ديده بودم، با اين فيلمش گند زد به تمام خاطرات خوش و لذتي که از خواندن خط به خط رمان بادبادک باز برده بودم.
يادم نمي رود در فصلهاي پاياني رمان، جايي که «امير» تنها راه رهايي از عذاب وجدان و ظلمتي را که در آن فرو رفته است، در حال نابودي مي بيند با تمام وجود از خدا مي خواهد که اگر هست او را تنها نگذارد و خواسته اش را برآورده کند، بغض گلويم را گرفت و احساس کردم چقدر دلم براي خدا تنگ شده است. معادل تصويري همين صحنه در فيلم آنقدر گل درشت تصوير شده بود که فقط به درد خنديدن و مضحکه کردن مي خورد. آنقدر صحنه باسمه اي و بي ظرافت بود که حتي شنيدن ترانه دلنشيني از «سامي يوسف» در اين صحنه هم دردي را دوا نمي کرد.
بازيهاي فيلم يکي از نقاط ضعف اساسي فيلم بودند. ديالوگ ها در دهان بازيگران فيلم و از جمله «همايون ارشادي» در نقش «بابا» به بدترين صورت ممکن گفته مي شد. جوري که احساس مي کردي در حال خواندن از روي کتاب هستند.
«خالد حسيني» در رمان بادبادک باز صحنه هاي مهم رمانش را آنقدر زنده و جاندار توصيف کرده بود که موقع خواندنشان حتي مي توانستم نوع و اندازه لنزي را که او براي توصيف صحنه اش به کار برده است را حدس بزنم. اما حيف که حتي اين صحنه هاي درخشان در رمان وقتي در فيلم تصوير شده بودند، هيچ نشاني از آن توصيفات درخشان نداشتند. به عنوان مثال يکي از سکانسهاي درخشان و تاثيرگذار رمان که باعث رهايي امير از حس گناهي مي شود که سايه سنگينش را بر زندگي امير انداخته است فصليست که امير به مقر طالبان در کابل مي رود تا سهراب را پس بگيرد. در آنجاست که مي فهمد کسي که سهراب را با خود برده در واقع آصف است که در بچگي به حسن برادر ناتني امير تجاوز کرده است و حالا هم همان کار را با سهراب مي کند. اين سکانس که نقش مهمي در درام ماجرا دارد، در فيلم اصلا تاثير گذاري صحنه معادلش در رمان را ندارد و از اين مثالها بازهم مي توان آورد.
٭ از تکيه کلام هاي حسن (يکي از شخصيت هاي رمان) که جمله کليدي اي در رمان هست.