تبليغاتX
اشکی و لبخندی

اشکی و لبخندی

سینما، زندگی

  

  يکشنبه شب رفتم سينما تک و فيلم "سابرينا" را ديدم. با اينکه بارها اين فيلم را ديده بودم و مطمئن بودم که سينما تک هم سالن کوچک نيست که در مورد فيلمها سانسوري شرافتمندانه (اصطلاحي که موقع سانسور فيلمها براي پخش در کانون فيلم دانشگاه صنعتي اصفهان بکار مي برديم) اعمال کند، اما اين فيلم گوهري يا گوهرهايي داشت که مي شد فقط به تلالو آن گوهر خيره ماند و حواشي! را نديده گرفت. يکي از اين گوهرها وجود بازيگري بود بنام "آدري هيپبورن".

 

 

 چند دهه از ساخت اين فيلم و زماني کمتر از آن از مرگ آدري هيپبورن مي گذرد. در دوره سينماي کلاسيک بازيگران زيادي بوده اند که در دوره خود نماد جذابيت، فريبندگي و زيبايي بوده اند. اما اين روزها ديگر زيباييشان چندان چشمگير و دوست داشتني به نظر نمي رسد. اما اين قضيه درمورد آدري هيپبورن کاملا متفاوت است. در زيبايي او چيز غريب و دست نيافتني اي وجود داشت . زيبايي شگفت انگيزي که گذر زمان را تاب آورد و او را هم مظهر زيبايي عصر خود کرده بود و هم اين روزها نمي شود زيباييش را از مد افتاده قلمداد کرد. شاهد مثال هم اينکه هنوز که هنوز است از تصاوير او به عنوان نمونه مثال زدني سادگي و در عين حال جذابيت مدهاي کلاسيک در مجلات مد استفاده مي شود.(راست و دروغش به گردن "کامرون کرو"!)

 

 

 اين يکتا بودن، داشتن همان "آن"ي است که "بيلي وايلدر" نازنين در جواب سوال کامرون کرو که از او مي پرسد "بنظر مي رسد هرسال کسي را علم مي کنند که آدري هيپبورن جديد است"، غير قابل تکثير مي داند و مي گويد که "هيچ بازيگري نبايد توقع داشته باشد که آدري هيپبورن شود!"

 

روحت شاد بيلي! حق با تو بود..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت 6:24 PM  توسط   |