هنوز در حال و هوای وقایع اتفاقیه جریانات چند
هفته گذشته هستم. اتفاقاتی که خیلی از ماها را بهت زده کرد. قرار نیست از حساسیت
و پیگیری مطالباتمان کوتاه بیاییم. ولی باید تمرین کنیم و یاد بگیریم که در عین پیگیری خواسته
هایمان و در عین وجود داشتن بحرانها و مشکلات، زندگی را فراموش نکنیم.

خوبان پارسی گوی بخشندگان عمرند ساقی بده بشارت رندان پارسا را
در بیشتر موارد معیارعمومیم برای خوب
بودن یک رمان این است که وقتی شروع به خواندنش می کنم، به اصطلاح دلم نیاید آن را
به زمین بگذارم و اگر خواندن آن را به هر دلیلی متوقف می کنم برای از سر گرفتن
خواندن آن لحظه شماری کنم. با این معیار مجموعه آثار «اسماعیل فصیح»(ونه تمام
کارهایش)، او را برای من به محبوبترین رمان نویس ایرانی تبدیل کرده است.
اولین باری که اسم اسماعیل فصیح را شنیدم یا
خواندم، مربوط است به گفت و گوی «احمد امینی» کارگردان سریال دوست داشتنی «اولین
شب آرامش» که درجواب سوالی توضیح می دهد که اسم شخصیت «جلال»(با بازی «پرویز
پورحسینی») را با تاثیر از شخصیت ثابت رمان های اسماعیل فصیح انتخاب کرده است. آن
موقع به نظرم رسید که این آقا «جلال آریان» باید شخصیت جالبی داشته باشد که
ناخودآگاه اسم یک شخصیت دوست داشتنی و مهم سریال وامدار او می شود. دفعه بعدی که
اسم «اسماعیل فصیح» را جایی دیدم که گزارش نویس یا منتقدی به سراغ «بهروز افخمی»
می رود تا با او گفت و گو کند و چیزی که در برخورد اول توجهش را جلب می کند، این
است که افخمی با علاقه فراوان مشغول خواندن رمانی از فصیح بوده است.
چند سالی گذشت تا نمی دانم چطور پاییز سال قبل
ناخودآگاه یاد فصیح افتادم وهوس کردم یکی از رمانهایش را امتحان کنم. رفتم کتابخانه
دانشکده و در کتابدان دنبال رمانهای اسماعیل فصیح گشتم و برای شروع رمان «دل کور»ش
که اسم وسوسه کننده ای داشت را گرفتم و همان اتفاقی افتاد که معمولا موقع خواندن
رمان های خوب مورد پسندم می افتد. اینکه دل تو دل نداشتم که ببینم برای شخصیت های
داستان چه اتفاقی می افتد. اینکه سرنوشت شخصیت های داستان برایم به مهترین موضوع این
جهان تبدیل می شود. هر قسمت از کتاب را که می خواندم آه از نهادم بلند می شد که
چطور تا به حال کسی به صرافت نیفتاده که این رمان اساسا تصویری و سینمایی را به
فیلم تبدیل کند و چرا خیلی ها فقط به بلند کردن بعضی از حوادث و اتفاقهای فرعی
داستان برای فیلم نامه هایشان اکتفا کرده اند و سراغ اصل جنس نرفته اند.
دل کور را که تمام کردم، یادم افتاد که سال قبل
رمانی از فصیح را خریده بودم و هنوز نخوانده بودمش. داستانی به اسم «تلخ کام».
داستان را می خوانم. با خواندن آن متوجه دو ویژگی دیگر از خصوصیات آثار فصیح می
شوم. یکی اینکه پایان رمان او می تواند شروعی برای رمان دیگرش باشد. دراین مورد
خاص داستان به این صورت تمام می شود که جلال آریان می گوید:
"نمی دانم چرا دلم می خواهد ثریا
کیف و چمدانهایش را بسته و آماده حرکت یا این که حرکت کرده و رفته باشد... وهرگز
به کوچکترین نورون کامپیوتر مغزم که آکنده از اعجاب و افسانه های روزگار ما است،
خطور نمی کند که دو سال بعد، خودم او را هم در پاریس فرانسه مثل پرفسور جاوید
فیروزپور در دیل انگلستان، در بیمارستان دوال گراس در خیابان روسن ژاک در اغمای
مرگ خواهم دید"**. ما ادامه این داستان را در رمان «ثریا در اغما» پی می گیریم.
و دیگری اینکه یکی ازداستان های فرعی رمانی از او می تواند خود در رمانی دیگر
شرح و بسط پیدا کند. و باز در این مورد
خاص، داستان شخصیت «جاوید فیروزپور»، سالها پیش از طبع داستان «تلخ کام» در رمان
دلچسب «داستان جاوید» به طور کامل تعریف شده است.
وقتی متوجه این ویژگیها شدم، تصمیم
گرفتم که خواندن رمان های فصیح را به ترتیب زمانی ادامه دهم. خواندم و خواندم و
یکی از یکی بهتر: «ثریا در اغما»، «داستان جاوید»، «درد سیاوش» تا رسیدم به رمان
«زمستان 62» که به نظرم بهترین اثر فصیح و یکی از بهترین آثار داستانی ادبیات
ایران است. زمستان 62 یکی از بکرترین و متفاوت ترین و در عین دل دوست داشتنی ترین
آثاریست که درمورد جنگ تحمیلی نوشته شده است. داستانی که مرا یاد آن دیالوگ درجه
یک «ریک»(همفری بوگارت) در «کازابلانکا» می اندازد. جایی که ریک به
«ایلزا»(اینگرید برگمن) می گوید: "دیدن این که توی این دنیای دیوونه کسی برای
مشکلات سه تا آدم کوچولو تره هم خورد نمی کنه، برام کاری نداره.". زمستان 62
داستان همین آدم کوچولوهاییست که زمانه و دنیای دیوانه برایشان تره هم خورد نمی
کند و عشق و آرزو هایشان را به هیچ می گیرد. زمستان 62 را که خواندم بیش از پیش مطمئن
شدم که انگار کسی از اهالی فیلمنامه نویسان و فیلمسازان سینمای ما حواسش به این
گنجی که در ادبیات معاصرمان داریم، نیست! آن روزها پی گیر شدم که ببینم آیا کسی به
فکر اقتباس از کارهای فصیح افتاده یا نه؟ در این پیگیریها ویژگی جالب دیگر فصیح را
فهمیدم. در دانشکده از هرکدام از اساتید که پیگیر ادبیات و به خصوص ادبیات داستانی
ایران بودند، می پرسیدم آیا در مورد اقتباس از آثار فصیح اطلاعی دارید یا نه به یک
جواب مشترک می رسیدم. اینکه بعد از اظهار بی اطلاعی، می پرسیدند:"مگر اسماعیل
فصیح زنده است؟!". اسماعیل فصیح بر خلاف خیلی از داستان نویسان ایرانی که وجه
روشنفکریشان بر داستان نویسیشان می چربد، خود را یک داستان نویس می دانست تا مثلا
یک رهبر روشنفکری. بیشتر از اینکه حرف می زد می نوشت و خوب هم می نوشت. و
اینگونه بود که اسماعیل فصیح با مجموعه آثارش که البته شامل آثار ضعیفی مثل «کشته
عشق» و «طشت خون» هم می شد، توانست به یکی از بهترین رمان نویسان ایرانی تبدیل
شود. نویسنده ای که در بهترین آثارش توانست راوی حال و هوا و روح زمانه اش شود. و البته چون تمایلی به عضویت در هیچ گروه و دسته ای را نداشت، علیرغم پر مخاطب بودن آثارش مهجور ماند.
کاش در زمانه ای که خیلی ها در سینمای ایران از
قطع رابطه طبیعی ادبیات داستانی ایران و سینمای ایران شکایت می کنند، بشود بهترین
رمان های فصیح را به روی پرده های سینما کشاند. کسانی تمایل فراوانی برای این کار
داشته اند که از مشهورترینشان می توان به «بهمن فرمان آرا» اشاره کرد که اسماعیل
فصیح جایی نقل کرده است که: "فرمان آرا وقتی داستان هایم را خواند، وجه
تصویری بودنشان برایش بسیار جالب بود. آشنایی او با آثار من همان طور که خودش گفته
از «زمستان 62» شروع شده است. او گفته بود می خواست آن را فیلم کند و یکی از
دلایلی که به ایران برگشته تا فیلم بسازد، عشق ساختن زمستان 62 بوده است. او سناریوهایی
از سه کتاب «داستان جاوید»، «زمستان 62» و «باده کهن» می نویسد، اما هر سه تقریبا
بدون هیچ صحبتی و حتی اصلاحیه یی، رد می شوند."***.
کاش این گشادگی سینه در
سیاستگذاران سینمای ما پیدا شود که به جای مانع تراشی برای استفاده از پتانسیل های
ادبیات داستانی ما، راهی برای آزاد کردن این انرژی نهفته ایجاد کنند. مطمئن باشید
که ضرر نمی کنیم. این طوری به نفع همه است...
لینکها:
- «اسماعیل فصیح» در «ویکیپدیا»
- گزارشی از ملاقات و گفت و گوی «سعید کمالی دهقان» با «اسماعیل فصیح»(از معدود گفت و گوهای اسماعیل فصیح)
- یادداشتی از «مهدی یزدانی خرم» درباره «اسماعیل فصیح»
پانوشت ها:
* عنوان این یادداشت برگرفته از عنوان
یکی از رمان های زنده یاد «اسماعیل فصیح» است.
** بخشی از رمان «تلخ کام» / نشر آسیم /
چاپ دوم / ص147، 148
*** به نقل از روزنامه «اعتماد» مورخه 27
تیر 1388